تبليغاتX
faryar music

دوشنبه 1387/05/21

تغيير مكان

 

 

ادامه ي اين وبلاگ به مكان جديدي انتقال يافته ،‌

لطفاً از آن ديدن فرماييد.

http://shahrehonar.blogfa.com

 

نوشته شده توسط سردبیر در 18:27 |  لینک ثابت   • 

شنبه 1387/04/08

آیا شاملو بهترین منتقد خودش نبوده ؟

 

 

به نظر من

هيچ كس مثل خود شاملو ،

نتونسته خودشو نقد كنه ..!

  • نقدهايي كه اين طرف و اونطرف درباره ي شاملو خوندم و شنيدم

اغلب مطالبي بودند كه خود شاملو قبلاً‌ آنها رو گفته بوده ...

 

  • اين مصاحبه رو در كتاب شعري از شاملو مربوط به سال هاي دور خوندم

و تايپ كردم چون دلم مي خواست ديگران هم بخونن.

 

 

 خلاصه اي  از دو مصاحبه با احمد شاملو نقل از «مجله ی فردوسی » - فروردین 45 - «روزنامه آیندگان » فروردین48

اگه مايليد متن كامل رو بخونيد  اینجا رو کلیک کنید .

 

 

·         آثار من ، خود اتوبیوگرافی کاملی است . من به این حقیقت معتقدم که شعر ، برداشت هایی از زندگی نیست؛ بلکه یکسره خود زندگی است .

 

·         خواننده یک شعر صادقانه در شعری که می خواند ، خواه و ناخواه جز با صحنه هایی از زندگی شاعر و گوشه هایی از افکار و عقاید او روبرو نخواهد شد .

 

·         شکستن بت مورد پرستش بت پرست متعصبی که گرفتار بیماریهای عصبی است و پیشاب پر و آماده به شلیکی هم در دست دارد ، در یک جمله «خودکشی است» - جبری که من بدان معتقد شده ام راهش از این طرف است و شاید بیشتر یک « تراژدی » است ( به مفهوم یونانی آن ).

 

·         من مطلقاً به وزن به عنوان یک چیز حتمی و ذاتی شعر اعتقاد ندارم .و برعکس ، معتقدم که وزن ذهن شاعر را منحرف می کند.

 

·         من وزن را باعث انحراف ذهن شاعر و انحراف جریان خود به خودی شعر ، یعنی زایش طبیعی آن ، می دانم .

 

·         اینکه ما به طور کلی برای شعر یک فرم خاص قائل شویم ، مثل این است که مثلا برای « میوه » یک فرم خاص قائل بشویم . مثلا الگویی برا میوه در نظر بگیریم و بگوییم که هر میوه ای باید به این شکل باشد ، منتها مزه اش فرق کند. من می گویم نه ! سیب شکل سیب است. در حالی که خربزه شکل خربزه است و انگور شکل انگور .

 

·         اگر جامعه اشعار فولکلوریک مرا زودتر پذیرف، برای آنست که مصالح کار مال خود جامعه بوده است.- مثلاً اگر شعر «پریا» مشهورتر از فلان شعر دیگر من است علتش این بوده که این شعر به زبان مردم سروده شده .

 

·            من به زمان فکر می کنم .و خیلی هم نسبت به این مسئله حساس هستم.

 

·         از تمام شدن زندگی و از مرگ مطلقاً ، وحشتی ندارم . به قول « کامو » قدمی است که باید برداشت . ولی روی هم رفته مرگ چیز کثیفی است...

 

·         زبان ما متأسفانه از بسیاری از امکانات خودش دور مانده است.

 

·         مثال های فوق العاده زیادی را می شود عنوان کرد:

 

·         چنانکه ما در زبان فارسی دو علامت برای بیان لیاقت داریم.

 

·         فرض کنید پسوند « ی » که به مصدر اضافه می شود و علامت « آک » که به ریشه ی دوم یا ریشه ی امر ی مصدر اضافه می شود – هر دو لیاقت را افاده می کند . یعنی مثلا « خوردن » می شود « خوردنی »، ( فلان چیز خوردنی است . و این می رساند که لیاقت خوردن را دارد ) و « اک » که به ریشه و جه امری اضافه می شود -  ( «خور » که می شود «خوراک » ، که خوراک هم لیاقت را می رساند در خوردن ).

 

·         و اما اینکه شعر در حال حاضر چه مرحله ای را طی می کند : به شما بگویم : - شعر « یافته شده است » و تلاش قصیده سازان و غزلسرایان و معرکه گیران هم دیگر تلاشی عبث است.

 

·         علت این امر آنست که به سال 1334 ، من پنج دفتر بزرگ محتوی اشعار خود را گم کردم . جوانکی « نقاشیان » نام ، به بهانه ی آنکه خیال تدوین و چاپ آنها را دارد ، برد و پس نداد .

 

·         چهار جلد از این دفترها محتوی چهار سال از پرکارترین دروه های شاعری من بود. دروان شکفته ای که تنها کار من نوشتن بود و حاصل کارم ، گاه در روز از پنج تا شش قطعه و از دو تا سه هزار کلمه تجاوز می کرد! – امری شگفت و باور نکردنی ! ضربه ها پساپس فرود می آمد و طنین آن ضربه ها همه ی زندگی مرا سرشار می کرد.

 

·         بهترین روزهای عمرم را بر سر هیچ و پوچ یا در گوشه های زندان گذرانیده ام یا در پیشگاه «عدالتی» که به یک دست شمشیری دارد و به دست دیگر ترازویی . اما در ترازو ، تنها «اتهام» ترا در برابر زری که می توانی بسلفی سنگین و سبک می کنند...

 

·         هرچه اند و  هرکه اند ، صادقند و آنچه مغتنم است همین است ، تیراژ کتابها آنقدر کم است که نویسنده می تواند خوانندگان آثار خود را نفر به نفر بشناسد!

 

·         چقدر آرزو می کردم که زندگانیم – به هر اندازه که کوتاه – سرشار از زیبایی باشد. افسوس که گند و تاریکی و ابتذال و اندوه همه چیز را در خود فرو برده است. بارها کوشیده ام از شهر بگریزم و در گوشه دهی یا مغازه ای مدفون شوم . دریغا که در سرا چه ترکیب تخته بند تنم!

 

·         اما هنر را من همیشه چنین تعریف کرده ام : « طبیعت به اضافه انسان»

 

·         گوته می نویسد :

 

·         «من وزن و قافیه را که سخن ، در ظاهر خویش به مدد آنهاست که «شعر» می نماید ارج می نهم . اما عمق و اصالت شعر  ، تنها در آن جوهر والائی است که چون شعری را از صافی ترجمه می گذرد بی آنکه کاهشی در آن پدید آید!»

 

 

نوشته شده توسط سردبیر در 13:26 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1387/03/19

این موسیقیى سنتیه یا ماده ي مخدر ؟

 

 

«اختلاف ربع پرده»

چند وقت پيش وقتي مثل هرروز ، از توي يه پارك - كه تو مسير محل كارم به خونه قرار گرفته -  رد مي شدم ،‌ محيط پارك و موسيقي اي كه در حال پخش شدن از بلندگوهاي پارك بود ، توجه ام  رو جلب كرد.

 

در حاليكه نزديك به سه چهارم كساني كه در پارك بودند بچه هاي زير 10 سال بودند و با وسايل بازي پارك ، و يا دوچرخه هاشون با لباسهاي رنگ وارنگ با جيغ و داد فراوون بازي مي كردن ....... يكي از آوازهاي آقاي افتخاري  در دستگاههاي آواز ايراني ، بدون ريتم ، به همراه صداي ساز سه تار در حال پخش بود ..........

اگر كمي دقت مي كردي كاملاً به اين تضاد پي مي بردي كه اين موسيقي دقيقاً‌ مثل يك آمپول مسكن به روح و شور و شوق اون آدما ،كم كم و آهسته آهسته ،‌ با ريتمي كند در حال تزريق بود .!!

 

صرف نظر از اینکه آیا این هر موسیقی جایی داره و هر نوع موسیقی در اوقات مختلف زندگی آدمها ، می تونه متفاوت باشه ،

باز مسأله ي موسيقي سنتي و  ماجراي ربع پرده ذهن من  و مشغول كرد ، بر آن شدم كه يكي از مقاله هايي كه در اين مورد خونده بودم رو تايپ كنم .

 و بهتر ديدم قديمي ترينشون رو  انتخاب كنم تا خودتون قضاوت كنيد كه از اون روز تا به امروز چه تغييراتي شكل گرفته !!

 

از اون جايي كه من كلكسيوني از مجله ي موزيك از سال 1331 تا اواخر دروه ی پهلوی  رو در اختيار دارم ؛ شروع كردم به زير و رو كردن اونا و اين مقاله رو پيدا كردم ....

اگر خواستين مي تونيد این مقاله رو  (اینجا کلیک کنید)  و حتماً بخونين: 

 

"مقاله ای از مجله موزیک – سال سوم – شماره ی دوم – به سال 1333 هجری شمسی – به قلم آقای « سعدی حسنی »" با نام :      «اختلاف ربع پرده»

نوشته شده توسط سردبیر در 16:28 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 1387/02/26

مدتهاست که به روز نکردم ؟!!!!!!!!!!!!!!

شاید یک دوره ی سیر و سلوک در من باشه .... دوره ای که با رسیدن به کویین به اوج خودش رسید ...

شاید نشه ، بعد از کویین حرفی برای گفتن داشت ، اما به هر حال زندگی در جریانه و مسلماً باید رو به جلو حرکت کرد.

چندی پیش کنسرت Return of the champions را به همراه یار همیشگیم یعنی Freddie Faryar همون فریدون فریار خودمون و البته به مدد اون ، که dvd  رو تهیه کرده بود، می دیدم .... جاتون خالی یه دل سیر به همراه همه ی کسانی که در استادیوم شِفیلد بودند گریه کردیم .

یاد فردی مرکوری زنده باد .

 

 

"قبل از هر چیز بگم که اینها همه نظرات خودمه و بس "

 

موسیقی روز یا پاپ تلفیق درست و به جایی از پنج  چیزه

  • ترانه
  • ملودی
  • تنظیم
  • خواننده
  • تفکر

که نبود هر کدوم اینها می تونه ضربه سنگینی به یک اثر بزنه.

باید بگم تو این مدت سیر و سلوک ، این برداشتها در من به اوج خودش رسیده ، به مصداق سخن نیچه در چنین گفت زرتشت :

 

" هان ! از فرزانگیِ خویش به تنگ آمده ام و چون زنبوری انگبینِ بسیار گِرد کرده، مرا به دست هایی نیاز است که به سوی مردم دراز شوند .

 

می خواهم ارزانی دارم و بخش کنم تا دیگر بار فرزانگانِ میانِ مردم از نابخردیِ خویش شادمان شوند و تهیدستان دیگر بار از توانگریِ خویش."

 

 

راز ماندگاری ، این چیزیست که به دنبالش بودم، راز ماندگاری ، راز ماندگاری، ........

و

اولین نکته

"نباید به ماندگاری یا فراموش شدنی بودن اثر توجه کنی ، زمان و مردم خودشون قضاوت می کُنن."

و اما  پرت و پلا و نا متمرکز بودن حرفای این پست من با این موضوع تکمیل می شه و خاتمه پیدا می کنه،

امیدوارم به زودی آثار ما یعنی من و فریدون هم وارد دنیای خجالت آور موسیقی بشن

 

هرجند این روزها علاقه ای ندارم جایی عنوان کنم که خواننده ام یا آهنگ ساز ، باور کنین احساس می کنم همه تو دلشون بهم می خندن ، می گن باز یکی دیگه !!!!!!!

 

پس بهتره عمل کنیم تا حرف بزنیم ....
نوشته شده توسط سردبیر در 23:22 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1385/06/29

فرخ بولسرا یا ( Freddie Mercury ) خواننده گروه QUEEN

 

FREDDIE MERCURY

QUEEN

 

نام كامل:FREDDIE MERCURY           نام اصلي:FARROKH   BULSARA              (فرخ بولسرا) تاريخ تولد:           5 سپتامبر 1946.

محل تولد:         ZANZIBAR ( زنگبار)-آفريقا.

تاريخ فوت:           24 نوامبر 1991. محل فوت:           در منزل خود واقع در LOGAN PLACE IN KENSINGTON,LONDON
علت درگذشت:     ذات الريه ناشي از بيماري ايدز. (در سن 45 سالگي) مذهب:                  زرتشتي. اصليت:                  ايراني تبار. شغل:                   خواننده، نوازنده پيانو، ترانه سرا. قد:                        177 سانتي متر. سبك:                    راك كلاسيك.

نام پدر:  BOMI BULSARA                ---           شغل:           حسابدار دولت انگليس.

نام مادر:JER BULSARA               

           *     پدر و مادر وي اهل GUJARAT در غرب هند بوده اند.

            *    BULSAR      شهري در شمال بمبئي ميباشد.

نام خواهر:            KASHMIRA 

 دوست دختر:           MARY AUSTIN         به مدت 7 سال.

 

 

شمار آثار بفروش رفته وي در سراسر جهان: 180 ميليون نسخه

آلبومها:

Queen (1973)                  

Queen II (1974)                  

 Sheer Heart Attack (1974)                  

A Night at the Opera (1975)                  

A Day at the Races (1976)                  

News of the World (1977)                  

Jazz (1978)                  

Live Killers (1979)                  

The Game (1980)                  

Flash Gordon (1980)                 

Hot Space (1982)                  

The Works (1984)                  

A Kind of Magic (1986)                  

Live Magic (1986)                  

The Miracle (1989)                  

Innuendo (1991)                  

Live at Wembley '86 (1992)                   

Made In Heaven (1995)                  

Queen On Fire - Live at the Bowl (2004)                  

 آلبومهاي سولو:

Mr. Bad Guy (1985)                  

Barcelona (1988)                  

The Great Pretender  (1992)                  

                  

 

همه چيز درباره فردي مركوري:

* اجداد فردي ايراني تبار بوده اند اما پس از حمله مسلمانان به ايران به علت آنكه زرتشتي بودند و نميخواستند دين خود را تغيير دهند به هند گريختند.

* زنگبار در زمان تولد فردي مستعمره حكومت انگليس بود و پدر فردي نيز كارمند حسابدار دولت بريتانيا بوده است.

* خانواده فردي به اقتضاي شغل پدرش به هند نقل مكان كردند.

 

 * وي در هند در مدرسه شبانه روزي غير دولتي انگليسي زبان ST. PETER  واقع در PANCHGANI  طي سالهاي 1955
تا 1963 تحصيل كرد.

* به پيشنهاد مدير مدرسه فردي نواختن پيانو را آموخت.

* وي در كودكي به ورزش هـاي هاكي و بوكس علاقه مند بـود. فــردي در ســن 10 سـالـگي در مـدرسه خود  قهرمان
تنيس روي ميز گرديد.

* چـون تـلفظ نـام فـرخ دشـوار بـود دوستـانش وي را فردي ميناميدند.

* فردي در سال 1958 در مدرســه خــود به همراه 5 تن از دوسـتـان ديـگـر خـود گـروه مـوسيقي به نـام HECTICS را
تـشـكيل دادند. ايـن گـروه تـنـها در داخـل مـدرسه مجاز به اجـراي برنامه بود. اين گروه در جشن ها و ميهماني هـاي
داخل مدرسه موسيقي اجرا ميـكـردند. فـردي در اين گروه تنها پيانو مينواخت. اعضاي اين گروه به اين قرار است:


FARROKH BULSARA
DERRICK BRACHE- 
  

BRUCE MURRAY
VICTORY RANA-      

 FARANG IRANI

 * در سـال 1964 پس از انـقلاب در زنگبار خانواده وي ناچار شدند به انگليس بگريزند. در آن زمان فردي 18 ساله بود.

* فـردي در انـگـليس بــه فراگيري گرافيك پرداخت و در سال 1969 در رشتـه گـرافـيـك در كـالـج هـنـري در  انگــليس بنامEALING ART فارغ التحصيل گرديد.

* فردي پيش از تشكيل گروه كويين بترتيب در گروههاي:

1-
IBEX
2-
WRECKAGE
3-
SOUR MILK SEA
فعاليت مي كرده است.

* TIM STAFFELL هـم اتاقي فردي مركوري در كالج هنري بود و در گروه SMILE  نيز ميخواند.

* فردي بسيار علاقه مند بود كه به اين گروه بپيوندد.

* در سال 1970 هنگامي كه TIM STAFFELLخواننده اصلي از گروه اسمايل خارج گشت فردي بلافاصله به گروه پيوست و خواننده اصلي گروه گرديد.

* تيم استافل در سال 1970 چون چنين ميپنداشت كه گروه اسمايل به جايي نخواهد رسيد به گروه HUMPY BONG پيوست.

* اعضاي ديگر اين گروه BRIAN MAY(گيتاريست) - ROGER TAYLOR(درام وپركاشن) نام داشتند.

* در سال 1971 با پيوستن گيتاريست باس بنام JOHN DEACON   نام گروه به QUEEN   تغيير يافت.

 

* فردي نيز نام خانوادگي خود را در سال 1970 به MERCURY تغيير داد.

* فردي مركوري خود نشان (لـوگو) گروه كوئين را طراحي كرد. فردي لوگوي گروه را بر اساس نشان بروج فلكي ماه
تولد اعضاي گروه خود طراحي كـرد. دو شيـر بــراي راجر و جـان، يـك خـرچنـگ بــراي براين و دو پري براي خودش به
همراه يك سيمرغ. اين لوگو به تاج كويين شهرت دارد.


Queen logo

* در سال 1973 گروه كوئين نخستين آلبوم خود را منتشر كرد.

* فردي در تـاريخ 23 نـوامـبـر 1991 در اوج شــهرت، بيماري ايـدز خـود را آشكارا بـه هـمـگان اعلام كرد. وي پيش از اين
بيماري خود را از عموم پنهان سـاخـتـه بود. به گفته برخي وي تـا 5 سـال پيـش از درگـــذشتش از بيـماري خود اطلاع
داشته است. وي در  پي اعلام بيماري خود با كمال ناباوري و تاسف درست روز بعد در تاريخ 24 نوامبر 1991 درگذشت.

* آخرين دوست وي و شخصي كه تا لحظه آخر كنار فردي حضور داشت JIM HUTTON نام دارد.

* پـيـكر فـردي بـر اســاس آيـيـن ديـن زرتـشـت در آرامــگـاه
KENSEL GREEN  سوزانـده گرديد. از مكان و آنكه چه بر سر
خاكستر فردي آمد اطلاع دقيقي در دست نميباشد. برخي مي گـويند خاكستر وي در نزد خانواده وي و برخي نيز آن را
نزد دوست دختر وي ميدانند.

* تشـيـيع جنازه فردي بصورت خصوصي برگزار گرديد امـا الـتـون جـان در ايــن مراسم حضور داشت.

* پس از درگذشت فردي منزل وي توسـط هـــوا دارانش به محل نگاشتن يادگاري بدل گرديد.

* وي پس از درگذشت خود 100 هزار پوند براي سر آشپز خود و منزل 18 ميليون پوندي خود را نيز براي دوست دختر خود MARY AUTIN بجاي گذاشت.

*  كنسرت بزرگداشت فردي مركوري در سال 1992 در استوديوم WEMBLEY برگزار گرديد. در اين مراسم بسياري از هنرمندان مطرح حضور يافتند.

* مجسمه ياد بود فردي مركوري در شهر مونترو MONTREUS در كنار درياچه ژنو در سوئيس واقع ميباشد. اين مجسمه را به فرم ژستي كه وي در يكي از كنسرتهايش گرفته بود ساخته اند

Freddie Mercury statue in


Freddie Mercury statue in Montreux

 

 * نقادان وي و گروهش را از گروههاي عمده در تكامل موسيقي راك برميشمارند.

فردی مرکوری و التون جان

 

* گروهها و خوانندگان  صاحب نامي همچون AC/DC-IRON MAIDAN-GUN N ROSES-GEORGE MICHAEL-METALICA-FOO FIGHTERS علاوه بر ستودن گروه كوئين، اذعان كرده اند كه گروه كوئين در شكل گيري موسيقي آنان نقش بسزايي را ايفا كرده است.

* وي سه ترانه را نيز همراه با مايكل جکسون بنام STATE OF SHOCK اجرا كرد اما هيچگاه منتشر نگرديد.

* پس از درگذشت فردي گروه وي سازماني را بنام THE MERCURY PHOENIX TRUST را تاسيس كردند.

* فردي شخص خجالتي، كمالگرا و درونگرايي بوده است. وي بسيار بخشنده و سخاوتمند نيز بوده است.

* ترانه BOHEMIAN RHAPSODY كه خود شعر آن را سرود ابتدا  به علت آنكه يك ترانه بلند مدت بود (6 دقيقه) اعضاي گروه تصور نميكردند كه در جدول تاپ تن قرار گيرد اما نه تنها به مدت 9 هفته در جدول مقام نخست را حفظ كرد بلكه به يك ترانه به ياد ماندني و جاودانه بدل  گرديد. اين ترانه در كتاب گينس نيز به عنوان برترين ترانه بريتانيا به ثبت رسيده است.

* وي از لحاظ كنسرتهاي پر ازدهمامش نيز ركورد دار ميباشد. در كنسرت وي در SAO PAULO 231 هزار نفر حضور يافتند. همچنين در كنسرت وي در سال 1976 در پارك HYDE لندن 150 هزار نفر شركت كردند.

 *  فردي مركوري همجنس گرا نبوده بلكه دو جنس گرا بوده است.

* فردي بسيار سيگار ميكشيده است.

* پيش آمدگي دندانهاي وي به علت وجود 4 دندان اضافي در دهانش بوده است. وي از بيم آنكه صدايش در پي عمل جراحي تغيير كند از جراحي دندانهايش خودداري ميكرده است.

* دامنه صداي وي بسيار گسترده بود وي قادر به توليد صداهاي بسيار زير، حزن آور و جدي بوده است.

* فردي حامي سرسخت حكومت سلطنتي انگليس بود.

* وي در كودكي به جمع آوري تمبر علاقه داشت. كلكسيون تمبر وي در موزه اي نگهداري ميگردد.

* فردي عاشق گربـه هـا بود. وي در منزل خود چندين گربه نگهداري مي كـرد. حتي براي يكي ازآنها  كه DELILAH نام
داشت ترانه اي به همين نام اجرا كرده است.

* اغلب ترانه هاي گروه را خود فردي مركوري ميسرود.

* ترانه
BARCELONA را وي به همراه خواننده اسپانيايي بنام MONSTSERRAT CABALLE اجرا كرد.

 

 

نوشته شده توسط سردبیر در 2:21 |  لینک ثابت   • 

شنبه 1385/04/24

کپی برابر اصل ؟!!!!!!!!!!

 آهنگ پاییز از آلبوم دهاتی که می تونید دانلود  و خود قضاوت کنید :

اجرای سیاوش قمیشی که برای بتی ساخته شده ۴۳۴ کیلو بایت

اجرای شادمهر عقیلی ۲۹۲ کیلو بایت

--------------------------------------------------------------------------

آهنگی از کاست پاپ کورن ( که دوست عزیزمون آقای رضا رحمتی نوازنده ویولا در ارکستر ملی به دست ما رسونده ) :

دانلود : آهنگ یونانی ۵۳۴ کیلو بایت

دانلود : اجرای شادمهر عقیلی ۵۲۱ کیلو بایت

------------------------------------------------------------------------- 

  

نوشته شده توسط سردبیر در 20:39 |  لینک ثابت   • 

شنبه 1385/04/24

کتاب بی کتاب !

 

 

چند وقت پیش یکی از آشناها می خواست از آمریکا راهی ایران بشه .

ازش خواستم تا دو کتاب ترانه از یکی از ستونهای مسلم ترانه نوین ایران «شهیار قنبری» را برام بیاره ..

 

اولی ، کتاب " دریا در من " که نسخه کپی و سانسور شده اش رو می تونین از کتاب فروشی ها تو ایران تهیه کنین ...!

و دومی ، کتاب " درخت بی زمین " بود ، که اصلا دنبالش نگردین چون نیست ...!

 

اما جالب اینجاست که نتیجه ی جستجوی این دوست در آمریکا این بود و اینطور گفت:

"درخت بی زمین" تجدید چاپ نشده 

 

و آقای فروشنده به من گفت که این کتاب "دریا در من"  در ایران چاپ می شه و از اونجا میاد  ( یعنی بدون حق کپی رایت و سانسور شده )

 

گرچه باورش سخت بود اما مثل همه ی چیزهای عجیب و غریبی که در این سالها ! از جامعه ی ایرانی دیدیم و شنیدیدم به ناچار باورش کردم .

 

گرچه روی دلم باز هم حسرتی ، از جنس حسرت تمام روزهای قدغن ترانه باقی موند.

 

نوشته شده توسط سردبیر در 19:15 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1385/03/21

این هم کاریکاتور .... اگه طرفداراشون تظاهرات نکنن و ما رو اعدام ......

این روزا که بحث انواع کاریکاتور داغه

من هم یه خورده تنم می خاره ...

کاریکاتور شادمهر عقیلی

که بین اهالی موزیک به آهنگ دزد بزرگ  !! شهرت داره .

384
shadmehr.jpg 


 

 

کاریکاتور محمد رضا گلزار 

رماه 1384
golzar.jpg 


 

کاریکاتور هدیه تهرانی 1384
hedie.jpg 

کاریکاتور نیکی کریمی384
niki.jpg

 

کاریکاتور بهاره راهنما 
rahnama.jpg

 

  و این یکی هم هیچ ربطی نه به موزیک داره . نه به سینما و نه ........

گدای با انصاف!!!


gedaa.jpg

نوشته شده توسط سردبیر در 13:56 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1385/03/21

ترانه یعنی زندگی ...............

سال 1367 .... چهارشنبه شب .. رادیوی آمریکا ... برنامه نوای تازه با صدای انوشیروان کنگرلو ... آهنگ جهان سوم ….  ابی ... با ترانه اردلان سرفراز! ....

....سال ......13... کنسرت داریوش ..... آهنگ شقایق ... با شعر اردلان سرفراز ... خود داریوش روی سِن اینو می گه .

 

.........

...........سال 1376 چهار شنبه شب ...... رادیوی آمریکا ...... برنامه نوای تازه ..... کاست جدید معین .... پنجره .... با ترانه اردلان سرفراز .... آهنگ از شماعی زاده ..... با خودم می گم خیلی عجیبه این شماعی زاده همونیه که می خونه ؟ ..... ( ممکنه بهم بخندن آخه تو شماعی زاده رو هم نمی شناسی ؟ )

 اردلان سرفراز کیه ؟ ..... .........اردلان .... اردلان .... ........

 

سال 1384 ...... میدان انقلاب ..... تصمیم می گیرم چند تا کتاب ترانه پیدا کنم و بخرم ... داخل کتاب فروشی ... کتاب ترانه ..... از ریشه تا همیشه . از اردلان سرفراز .... خوشکم می زنه ....

 سال صفر از اردلان سرفراز.... اینم هست قربان .... کدوم ؟ زمزمه های یک شب سی ساله ..... از ایرج جنتی عطایی .... فوری یاور همیشه مومن به یادم میاد ....

 

مثل هر وقت که هیجانی می شم و موهای تنم سیخ می شه ؛ حالا هم مو به تنم راست شده .... این هم هست .. .. دریا در من ترانه های شهیار قنبری ...... این هم بده ... اون یکی رو هم بده .... اینم برمی دارم ... اون و نه  .. با جلد مقوایی شو بهم بده .. گفتی چقدر ارزون تره ؟

 

دیگه طاقت ندارم ...  باید زودتر بخونمشون.........

کیسه کتابها حسابی سنگین شده .... به طرف صندوقدار .... این 2700 تومن ، 3600 تومن .... اینم  1700 تومن ....می شه ........  گفتید چقدر ؟ .... 12350 تومان .. ....

 

تا خونه سرم تو کتابه... تو این چند دقیقه تو ماشین .... تو خیابون .... پیاده رو .... .... بغض گلوم و گرفته .... نه نباید بغض کنم . اگه بغض کنم دست کم هفت هشت ده روز .. تمرین آواز تعطیل می شه ...... نه .. نه ...کلاس آواز چی می شه ..... نه .... نه .....  اما مگه می شه ...

به خونه می رسم .. . یه راست تو اطاق .....

نمی دونم چند ساعته که به خونه رسیدم ........ تلفن داره زنگ می زنه .... سلام عزیزم ... چرا صدات اینجوریه .... رفته بودم انقلاب .......... ................. ..  ..........یکی از ترانه هاشو برات بخونم ؟ ......... بخون........

 

اين روزا كه شهر عشق خالي ترين شهر خداس
خنجر نامردمي حتي تو دست سايه هاس

وقتي كه عاطفه رو مي شه به آسوني خريد
معني كلام عشق خالي تر از باد هواس

اما من كه آخرين عاشق دنيام
ماهي مونده به خاك و اهل دريام

از همه دنيا برام يه چشمه مونده
چشمه اي به قيمت همه نفس هام

از همينه كه همه عمرمو مديون تو ام
تويي كه عزيزتر از عمر دوباره اي برام

بي نيازي به تن قلندرم تنها لباسه
اما دستام به ضريح تو دخيل التماسه

خسته و زخمي دست آدمك هاي بدم
پشت پا به رسم بي بنياد اين دنيا زدم

من براي گم شدن از خود و غرق تو شدن
راه دور عشقمو پيمودم اين جا اومدم

بي نيازي به تن قلندرم تنها لباسه
اما دستام به ضريح تو دخيل التماسه .................... دیگه چشمام حسابی خیسه ..... سارا مثل همیشه من و آروم می کنه ........ .. اما اونم بغض کرده ........  ..........................

..................

......................................................... 

.............................. سلام ... از ریشه تا همیشه . سال صفر ... ..... و .....  برام میارین ؟ .... چقدر می شه ؟ دیروز هم اومده بودم . یادتونه ؟ ............. بله ..... 12350 تومان ..... قابلی نداره ...... تشکر کاغذ کادو هم دارین؟ ............................  آخر هفته با سارا قرار دارم .....................

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط سردبیر در 11:54 |  لینک ثابت   • 

شنبه 1385/03/20

علی رهبری رو می شناسید ؟؟؟؟؟ ایران و چه طور ؟!!!!

 
 
 علی رحیمیان، علی رهبری و حسین دهلوی
  
       علی رهبری امروزه یکی از مشهورترین موسیقیدانان ایران در سطح جهان است.
 
 سابقه رهبری بیشتر از۱۲۰ ارکستر در کشورهای مختلف
 مخصوصا" انتشار ۱۵۰ CD
که بیش از 35 CD و DVD آن توسط انتشارات Naxos به انتشار رسیده،
 جایگاه والایی را برای او فراهم کرده است
(به غیر از علی رهبری و خواهرانش، رضا والی هم به تازگی اثری را با این انتشارات به بازار عرضه کرده است)


Ali (Alexander) Rahbari & Mstislaw-Rostropowitsch
علی رهبری و روستروپوویچ نوازنده مشهور ویلنسل
و رهبر ارکستر

 

     علی رهبری در سال 1352 مدیریت هنرستان موسیقی ملی و 1353 مدیریت هنرستان عالی را بعهده گرفت.
 در این سالها بارها ارکستر های ژونس موزیکال، ارکستر هنرستان عالی موسیقی، ارکستر صبا، ارکستر مجلسی رادیو و تلویزیون، ارکستر سمفونیک تهران
و پس از انقلاب ارکسترهای زیادی از جمله:
 ارکستر فیلارمونیک برلین ( زمانی که دستیار فون کارایان بود)،
 ارکستر ملی فرانسه،
ارکستر فیلارمونیک لندن،
ارکستر رادیو تلویزیون بلژیک BRT(به عنوان رهبر دائم)
و ارکستر فیلارمونیک زاگرب ( به عنوان رهبر دائم) کنسرتهایی اجرا کرد.

همانطور که رهبری در ایران می تواند نمادی از صلح موسیقی ایرانی و غربی باشد( آثاری نیز برای ارکستر تلفیقی سازهای ایرانی و غربی تصنیف کرد)، او فعالیتهایی نیز در زمینه آشتی بین المللی در مورد سیاهان افریقا داشته، زمانی که نلسون ماندلا هنوز در زندان بود، با یک گروه که تشکیل شده از خوانندگان سیاه و سفید بود، کنسرتهایی را به اجرا گذاشت.

او بخاطر فعالیتهای بشر دوستانه در سال 1354 مدال طلای حقوق بشر را دریافت کرد و قطعاتی نظیر "هافمون" و " بیروت برای 9 فلوت" را در همین راستا تصنیف کرد. از آثار علی رهبری در ایران

اجرای " بیژن و منیژه" اثر حسین دهلوی،

"حماسه" اثر احمد پژمان و

 "کنسرتو ویلنسل سن سانس" با تکنوازی عباس ظهیرالدینی در بازار موجود است.

------------------------------------------------------------------------------------

مصاحبه با علی رهبری

 وضعیت موسیقیدانان در ایران باعث خجالت است

به امید اینکه در زمینه موسیقی یک کار اساسی بشود.

ولی کار اساسی، باید شکل حرفه ای داشته باشد. در حالیکه اولین چیزی که با آن برخورد کردم این بود که وضع زندگی موسیقیدان ها خیلی بد است.

 یعنی وضع مالی نوازندگان ارکستر سمفونیک و اعضای کر، اینقدر بد است که من حتی خجالت می کشیدم درباره اش حرف بزنم.

مصاحبه از مریم کاشانی:

علی رهبری، از موسیقیدانان مهم ایرانی است. او تحصیلات خود را در وین به پایان رسانده و از محضر اساتید بزرگ موسیقی جهان، بهره برده است. وی در بازگشت به ایران، نقش مهمی در معرفی موسیقی کلاسیک به جامعه ایرانی ایفا کرد و مدت ها رئیس هنرستان موسیقی و کنسرواتوار تهران بود. رهبری حدود سی سال پیش جلای وطن کرد و درست چند ماه پیش به دعوت شورای سیاستگزاری موسیقی؛آن طور که خود می گوید "با عشق به ایران" برگشت و به امید اینکه "یک کار اساسی بشود". اما... با او درباره این رفت و آمد سخن گفته ایم.

* چه شد که به ایران برگشتید؟
من در سی سال گذشته در نقاط مختلف دنیا به عنوان رهبر ارکستر کار کرده ام، اما وقتی به ایران دعوت شدم، هدف این نبود که برای دادن یک کنسرت بروم و برگردم. در واقع کسانی که مرا دعوت کردند هدف شان این بود که من برای اینده موسیقی در کشور، کاری بکنم. من هم با شوق زیاد رفتم و با جان و دل، و به امید اینکه یک کار اساسی بشود. ولی کار اساسی، باید شکل حرفه ای داشته باشد، در حالیکه اولین چیزی که با آن برخورد کردم این بود که وضع زندگی موسیقیدان ها خیلی بد است. یعنی وضع مالی نوازندگان ارکستر سمفونیک و اعضای کر، اینقدر بد است که من حتی خجالت می کشیدم درباره اش حرف بزنم. مثلا خانمی که در گروه کر می خواند حقوقش هشتاد هزارتومان بود، آن هم در تهران. بعضی ها که اصلا چهل پنجاه هزار تومان حقوق می گرفتند. حالا اگر کسی در مملکت می گفت اصلا باید موسیقی کلاسیک را کنار گذاشت، مردم هم دنبال این شغل نمی رفتند، ولی در مملکت ما، در ایران، فوق لیسانس موسیقی می دهند، دکترای موسیقی می دهند، دانشگاه هست؛... و جالب تر اینکه در تمام سرودهایی که برای انقلاب اسلامی ساخته شده، در تبلیغات سیاسی، برای هر نوع مراسمی که به سیاستمداران یا افرادی که در کارهای مذهبی هستند، مربوط می شود، از کر و موسیقی کلاسیک استفاده کرده اند.
اما به حقوق اینها که می رسد، کسی کاری نمی کند. من دیدم که یک نوازنده عالی، برای اداره زندگی و خانواده اش باید چهار جا کار کند. البته خیلی از ایرانی ها هستند که به حقوق کم شان اعتراض دارند و من هم به آنها حق می دهم، ولی خب، من فقط رهبر ارکستر هستم و باید با صد و بیست نفر کار کنم. اینها سمفونی نهم بتهوون را آنقدر عالی زدند که واقعا باعث تعجب همه شده بود، ولی برای این عالی زدند که تمام مدت کار کردند. یعنی کارهای دیگری را که داشتند، تعطیل کردند برای اینکه سطح کار خود را به من نشان دهند. من هم دو ماه این کار را ادامه دادم، ولی اگر دو سال ادامه می دادم خیلی بد می شد. یعنی آنها دیگر نمی توانستند تمام وقت کار کنند و این کار با زندگی آنها ممکن نبود.

* فقط شخص وزیر
شما مسائل مربوط به هنرمندان را با کسانی هم مطرح کردید؟
والا هیچ کس نیست. یعنی هیچ کس که قدرت داشته باشد وجود ندارد، برای همین من فقط به شخص وزیر نامه نوشتم. چون شخص وزیر با رئیس جمهور ارتباط دارد و باید بتوانند مشکل به این بزرگی را حل کنند. کسی که سرود ای ایران را می نوازد باید حقوقش درست باشد. با کسی که سرود جمهوری اسلامی را می زند باید همان طور رفتار کرد که با یک نظامی عالیرتبه.

* شما موقع ورود این چیزها را نمی دانستید؟
چرا پرسیدم، ولی امید داشتم در مدتی که آنجا هستم شورای سیاستگزاری یا مسئولین تالار کاری کنند که این وضع درست شود. اول هم به من قول داده بودند که درست می کنند، ولی راستش را بخواهید احساس کردم این حرف ها را می زنند چون مرا دوست دارند، ولی نمی توانند کاری انجام دهند. قدرتش را ندارند.

* جواب نامه وزیر آمد؟
نه. هنوز جواب نداده اند، ولی غیر مستقیم شنیده ام که گفته اند اقدام می کنیم. اما تا امروز که اقدامی نکرده اند، و تا وقتی این وضع از اساس درست نشود،هیچ کار اساسی نمی شود کرد.

•شما از موضع مسئولین نسبت به موسیقی با خبرید؟ با این موضع، می توانند اقدام جدی انجام دهند؟*

ببینید اغلب سیاستمداران دنیاـ حالا ایران که جای خودش را دارد ـ از موسیقی کلاسیک خیلی کم اطلاع دارند. اصلا از هنر بالا خیلی کم اطلاع دارند. در ایران هم نمی شود توقع داشت که وزیر و رئیس جمهور، هنری در این مرتبت را بشناسند. البته هیچ عیبی هم ندارد و هیچ اجباری هم نیست، ولی در خیلی از کشورها حمایت از این کارها اصلا در قانون اساسی ذکر شده. یعنی تا وقتی شما برای کسانی که به این کار اشتغال دارند، درجه عالی در نظر نگیرید، اصلا نمی توان کاری کرد. به طور مثال آقای احمدی نژاد، هیچ گناهی ندارد که موسیقی را نمی شناسد، ولی یک چیز را که باید بداند و آن اینکه سرود ای ایران و سرود جمهوری اسلامی را با سازهای غربی می زنند، و هیچ کدامشان را با سنتور و تنبک و تار نمی زنند. این را باید بداند و من هم هیچ توقعی ندارم که بیشتر از این بداند. وقتی این را بداند، باید این را هم بداند که این کار را باید در یک هنرستان یاد گرفت، و پول این هنرستان را دولت باید بدهد. اصلا مسخره بازی در همین جاست. خود دولت پول هنرستان موسیقی را می دهد، ساختمان کنسرواتوار می سازد، ولی به حقوق آدم هایی که در اینجا ها درس می خوانند یا کار می کنند، توجه ندارد. و این برخورد همه سیاستمداران است، در همه جای دنیا. من در زاگرب، پراگ، اسپانیا... بوده ام، مشکلات را می دانم. سیاستمداران همه جا همین طور هستند. می دانند موسیقی کارخانه نیست که اگر تعطیلش کردند، هزاران نفر اعتراض کنند. بحث های مذهبی هم بهانه است. من خودم در خانواده مذهبی بزرگ شدم، آدمی که نخواهد رسیدگی بکند، هزار بهانه می آورد.

* چی شد که فکر کردید این حرف ها را سرصحنه بزنید؟
پس کجا بگویم؟

شغل من روی صحنه است. زندگی من روی صحنه است، افرادی هم که من با آنها حرف می زنم، کسانی هستند که می آیند تا کار مرا گوش کنند. مثل یک امام جمعه که باید برای مردمی حرف بزند که می آیند نماز بخوانند. من باید جلوی ارکستر و در برابر مردم حرف بزنم. خیلی از مردم نمی دانند این نوازنده ای که با این لباس شیک و در این محل مجلل نشسته و ساز می زند، حقوقش از یک کارگر افغانی کمتر است.

* و چرا دوست دارید در ایران کار کنید؟

چون ایرانی هر جا باشد ایرانی است. من به کار احتیاج ندارم، دلم می خواست یک حرکت اساسی انجام دهیم، و هنوز هم آماده ام که به این حرکت بپیوندم، ولی به شرط اینکه بتوان برای آینده کاری انجام داد. یک کار اساسی.

 راستش تهران که بودم می ترسیدم اگر شش ماه دیگر بمانم به من جایزه ای بدهند و تجلیلی بکنند و زندگی مرتبی برایم فراهم کنند. آن وقت من چطور می توانستم در چشم اعضای ارکستر، که آنقدر بد زندگی می کنند، نگاه کنم؟

***
منبع: روز، ۱۴ دی ۱۳۸۴

نوشته شده توسط سردبیر در 12:28 |  لینک ثابت   • 

شنبه 1385/03/20

پاپ . اونم چه پاپی !!!!!!!!!!!!!!!!!


85
 
 
 

اين سايت مدعي است :

در پي انتشار اخبار غير واقعي درباره جوان مداحي به نام “ بنيامين “ و اينكه وي فردي تازه مسلمان است . بر اساس بررسي هاي صورت گرفته ( توسط اين سايت )مشخص شد وي متولد سال 1361 ، دانشجوي رشته ادبيات رودهن است .

سایت "عارف نیوز" در اين باره نوشت وي سابقاً در بسيج حضور داشته و قريحه اي هم در سرودن اشعار مذهبي دارد كه برخي از مداحان از اشعار وي استفاده مي كنند . بنيامين كه نام شناسنامه اي او “ وحيد بهادري “ است در خانواده اي مذهبي و معتقد به انقلاب در يكي از محله هاي خيابان هاشمي تهران رشد كرده است .

 اين سايت خبري همچنين در ادامه او.رده است :چندي پيش يكي از شبكه هاي ماهواره اي تصويرفردي را پخش كرد و مدعي شد كه وي بنيامين است و به تازگی مسلمان شده است. در حالي كه تا بحال هيچ CD تصويري از بنيامين تكثير و پخش نشده و فقط كاست هاي صداي وي منتشر شده است


منبع : عارف نيوز
نوشته شده توسط سردبیر در 11:43 |  لینک ثابت   • 

شنبه 1385/03/20

مسابقه راک . همین نزدیکی های ایران خودمون ...............


 
 
 

"فستیوال راک صحرا" مسابقه ای است برای انتخاب بهترین گروه گمنام راک در خاورمیانه که که در تاریخ 24 آذرماه 1385 در دوبی برگزار خواهد شد.

برای آشنایی بیشتر با این مسابقه با پگاه از مسئولین مسابقه گفتگو کردم، پگاه برای من از شرایط شرکت در مسابقه گفت، شرایط تقریباً سخته ولی کشف اتم نیست ...به شرط مصرف مقدار کافی روغن ماهی و تامین فسفر مغزی همه شرایط یادتون می مونه... البته قبل از شرایط مسابقه اصلاً ببینیم این دیگه چه مسابقه ای است.

فستیوال راک صحرا که به اسم "شمال" هم معروفه، مسابقه موسیقی بین گروههای راکه که گروهای مختلفی از کشورهای عربی شرکت می کنن و صد البته از ایران در اون هم می تونن شرکت کنن.

سال گذشته در این مسابقه گروه "منی کایند" برنده شد که بسیار گروه با استعدادی بود و اجرای روی صحنه بسیار خوبی داشت. سبک گرانج متال می خوند و در حال حاضربسیار هم موفقه.

شرایط شرکت در مسابقه

شرایط شرکت در مسابقه مربوط به گروههای ناشناس و جدی راک میشه، که هیچ وابستگی به هیچ گروهی ندارن و قبلاً هم هیچ آلبومی به بازار ندادن. حداقل سن شرکت کننده ها شانزده ساله که زیر این سن نیاز به اجازه والدین شرکت کننده داره. و باید آنقدر آهنگ داشته باشن که بتونن بین سی تا چهل و پنج دقیقه روی صحنه برنامه اجرا کنن.

علاقه مندان شرکت در این مسابقه بهتره نگاهی به این سایت بندازن ولی بصورت خلاصه لازمه مواد زیر را حداکثر تا نهم تیرماه (سی ژوئن) آماده و برای برگزارکنندگان این مسابقه ارسال کنن.

مواد لازم عبارتند از: سی دی نمونه از کارها، عکس دسته جمعی و تکی از اعضای گروه، شرح حال نسبتاً مختصر از اعضای گروه، امضا فرمهای لازم و پرداخت هزینه مالی لازم.

در ضمن پگاه به من گفت که برگزار کننده هیچ مسئولیتی در قبال اخذ ویزا برای شرکت کنندگان نمیتونه قبول کنه و در واقع شما مسئول هستین که خودتون رو به محل برگزاری مسابقه (در صورت انتخاب) برسونین.

از بین گروههای شرکت کننده فقط 8 گروه برای شرکت در مرحله پایانی در تاریخ 25 شهریور 1385 انتخاب میشن، تا در برنامه فستیوال که در تاریخ 24 آذرماه 1385 در دبی برگذار میشه مسابقه بدن.

برنده این مسابقه فرصت اجرای برنامه در برابر هزاران بیننده بزرگترین فستیوال راک خاور میانه را پیدا میکنه (که در ماه مارس برگزار میشه)، و برگزار کننده های مسابقه در تلاش خواهند بود تا برای گروه برنده قرارداد ضبط و پخش آلبوم فراهم کنن.

خب امیدوارم شرکت کننده هایی که احیانا ازايران در این مسابقه ها شرکت می کننن بتونن موفق باشن و اون استعداد نهفته راک ایرونی رو به همه نشون بدن.



منبع : بي بي سي فارسي
نوشته شده توسط سردبیر در 11:18 |  لینک ثابت   •