شنبه 1385/03/20
علی رهبری رو می شناسید ؟؟؟؟؟ ایران و چه طور ؟!!!!
![]() علی رحیمیان، علی رهبری و حسین دهلوی
مصاحبه با علی رهبری | ||
|
وضعیت موسیقیدانان در ایران باعث خجالت است به امید اینکه در زمینه موسیقی یک کار اساسی بشود. ولی کار اساسی، باید شکل حرفه ای داشته باشد. در حالیکه اولین چیزی که با آن برخورد کردم این بود که وضع زندگی موسیقیدان ها خیلی بد است. یعنی وضع مالی نوازندگان ارکستر سمفونیک و اعضای کر، اینقدر بد است که من حتی خجالت می کشیدم درباره اش حرف بزنم. مصاحبه از مریم کاشانی: علی رهبری، از موسیقیدانان مهم ایرانی است. او تحصیلات خود را در وین به پایان رسانده و از محضر اساتید بزرگ موسیقی جهان، بهره برده است. وی در بازگشت به ایران، نقش مهمی در معرفی موسیقی کلاسیک به جامعه ایرانی ایفا کرد و مدت ها رئیس هنرستان موسیقی و کنسرواتوار تهران بود. رهبری حدود سی سال پیش جلای وطن کرد و درست چند ماه پیش به دعوت شورای سیاستگزاری موسیقی؛آن طور که خود می گوید "با عشق به ایران" برگشت و به امید اینکه "یک کار اساسی بشود". اما... با او درباره این رفت و آمد سخن گفته ایم. ببینید اغلب سیاستمداران دنیاـ حالا ایران که جای خودش را دارد ـ از موسیقی کلاسیک خیلی کم اطلاع دارند. اصلا از هنر بالا خیلی کم اطلاع دارند. در ایران هم نمی شود توقع داشت که وزیر و رئیس جمهور، هنری در این مرتبت را بشناسند. البته هیچ عیبی هم ندارد و هیچ اجباری هم نیست، ولی در خیلی از کشورها حمایت از این کارها اصلا در قانون اساسی ذکر شده. یعنی تا وقتی شما برای کسانی که به این کار اشتغال دارند، درجه عالی در نظر نگیرید، اصلا نمی توان کاری کرد. به طور مثال آقای احمدی نژاد، هیچ گناهی ندارد که موسیقی را نمی شناسد، ولی یک چیز را که باید بداند و آن اینکه سرود ای ایران و سرود جمهوری اسلامی را با سازهای غربی می زنند، و هیچ کدامشان را با سنتور و تنبک و تار نمی زنند. این را باید بداند و من هم هیچ توقعی ندارم که بیشتر از این بداند. وقتی این را بداند، باید این را هم بداند که این کار را باید در یک هنرستان یاد گرفت، و پول این هنرستان را دولت باید بدهد. اصلا مسخره بازی در همین جاست. خود دولت پول هنرستان موسیقی را می دهد، ساختمان کنسرواتوار می سازد، ولی به حقوق آدم هایی که در اینجا ها درس می خوانند یا کار می کنند، توجه ندارد. و این برخورد همه سیاستمداران است، در همه جای دنیا. من در زاگرب، پراگ، اسپانیا... بوده ام، مشکلات را می دانم. سیاستمداران همه جا همین طور هستند. می دانند موسیقی کارخانه نیست که اگر تعطیلش کردند، هزاران نفر اعتراض کنند. بحث های مذهبی هم بهانه است. من خودم در خانواده مذهبی بزرگ شدم، آدمی که نخواهد رسیدگی بکند، هزار بهانه می آورد. شغل من روی صحنه است. زندگی من روی صحنه است، افرادی هم که من با آنها حرف می زنم، کسانی هستند که می آیند تا کار مرا گوش کنند. مثل یک امام جمعه که باید برای مردمی حرف بزند که می آیند نماز بخوانند. من باید جلوی ارکستر و در برابر مردم حرف بزنم. خیلی از مردم نمی دانند این نوازنده ای که با این لباس شیک و در این محل مجلل نشسته و ساز می زند، حقوقش از یک کارگر افغانی کمتر است. چون ایرانی هر جا باشد ایرانی است. من به کار احتیاج ندارم، دلم می خواست یک حرکت اساسی انجام دهیم، و هنوز هم آماده ام که به این حرکت بپیوندم، ولی به شرط اینکه بتوان برای آینده کاری انجام داد. یک کار اساسی. راستش تهران که بودم می ترسیدم اگر شش ماه دیگر بمانم به من جایزه ای بدهند و تجلیلی بکنند و زندگی مرتبی برایم فراهم کنند. آن وقت من چطور می توانستم در چشم اعضای ارکستر، که آنقدر بد زندگی می کنند، نگاه کنم؟ | ||


