تبليغاتX
faryar music - علی رهبری رو می شناسید ؟؟؟؟؟ ایران و چه طور ؟!!!!

شنبه 1385/03/20

علی رهبری رو می شناسید ؟؟؟؟؟ ایران و چه طور ؟!!!!

 
 
 علی رحیمیان، علی رهبری و حسین دهلوی
  
       علی رهبری امروزه یکی از مشهورترین موسیقیدانان ایران در سطح جهان است.
 
 سابقه رهبری بیشتر از۱۲۰ ارکستر در کشورهای مختلف
 مخصوصا" انتشار ۱۵۰ CD
که بیش از 35 CD و DVD آن توسط انتشارات Naxos به انتشار رسیده،
 جایگاه والایی را برای او فراهم کرده است
(به غیر از علی رهبری و خواهرانش، رضا والی هم به تازگی اثری را با این انتشارات به بازار عرضه کرده است)


Ali (Alexander) Rahbari & Mstislaw-Rostropowitsch
علی رهبری و روستروپوویچ نوازنده مشهور ویلنسل
و رهبر ارکستر

 

     علی رهبری در سال 1352 مدیریت هنرستان موسیقی ملی و 1353 مدیریت هنرستان عالی را بعهده گرفت.
 در این سالها بارها ارکستر های ژونس موزیکال، ارکستر هنرستان عالی موسیقی، ارکستر صبا، ارکستر مجلسی رادیو و تلویزیون، ارکستر سمفونیک تهران
و پس از انقلاب ارکسترهای زیادی از جمله:
 ارکستر فیلارمونیک برلین ( زمانی که دستیار فون کارایان بود)،
 ارکستر ملی فرانسه،
ارکستر فیلارمونیک لندن،
ارکستر رادیو تلویزیون بلژیک BRT(به عنوان رهبر دائم)
و ارکستر فیلارمونیک زاگرب ( به عنوان رهبر دائم) کنسرتهایی اجرا کرد.

همانطور که رهبری در ایران می تواند نمادی از صلح موسیقی ایرانی و غربی باشد( آثاری نیز برای ارکستر تلفیقی سازهای ایرانی و غربی تصنیف کرد)، او فعالیتهایی نیز در زمینه آشتی بین المللی در مورد سیاهان افریقا داشته، زمانی که نلسون ماندلا هنوز در زندان بود، با یک گروه که تشکیل شده از خوانندگان سیاه و سفید بود، کنسرتهایی را به اجرا گذاشت.

او بخاطر فعالیتهای بشر دوستانه در سال 1354 مدال طلای حقوق بشر را دریافت کرد و قطعاتی نظیر "هافمون" و " بیروت برای 9 فلوت" را در همین راستا تصنیف کرد. از آثار علی رهبری در ایران

اجرای " بیژن و منیژه" اثر حسین دهلوی،

"حماسه" اثر احمد پژمان و

 "کنسرتو ویلنسل سن سانس" با تکنوازی عباس ظهیرالدینی در بازار موجود است.

------------------------------------------------------------------------------------

مصاحبه با علی رهبری

 وضعیت موسیقیدانان در ایران باعث خجالت است

به امید اینکه در زمینه موسیقی یک کار اساسی بشود.

ولی کار اساسی، باید شکل حرفه ای داشته باشد. در حالیکه اولین چیزی که با آن برخورد کردم این بود که وضع زندگی موسیقیدان ها خیلی بد است.

 یعنی وضع مالی نوازندگان ارکستر سمفونیک و اعضای کر، اینقدر بد است که من حتی خجالت می کشیدم درباره اش حرف بزنم.

مصاحبه از مریم کاشانی:

علی رهبری، از موسیقیدانان مهم ایرانی است. او تحصیلات خود را در وین به پایان رسانده و از محضر اساتید بزرگ موسیقی جهان، بهره برده است. وی در بازگشت به ایران، نقش مهمی در معرفی موسیقی کلاسیک به جامعه ایرانی ایفا کرد و مدت ها رئیس هنرستان موسیقی و کنسرواتوار تهران بود. رهبری حدود سی سال پیش جلای وطن کرد و درست چند ماه پیش به دعوت شورای سیاستگزاری موسیقی؛آن طور که خود می گوید "با عشق به ایران" برگشت و به امید اینکه "یک کار اساسی بشود". اما... با او درباره این رفت و آمد سخن گفته ایم.

* چه شد که به ایران برگشتید؟
من در سی سال گذشته در نقاط مختلف دنیا به عنوان رهبر ارکستر کار کرده ام، اما وقتی به ایران دعوت شدم، هدف این نبود که برای دادن یک کنسرت بروم و برگردم. در واقع کسانی که مرا دعوت کردند هدف شان این بود که من برای اینده موسیقی در کشور، کاری بکنم. من هم با شوق زیاد رفتم و با جان و دل، و به امید اینکه یک کار اساسی بشود. ولی کار اساسی، باید شکل حرفه ای داشته باشد، در حالیکه اولین چیزی که با آن برخورد کردم این بود که وضع زندگی موسیقیدان ها خیلی بد است. یعنی وضع مالی نوازندگان ارکستر سمفونیک و اعضای کر، اینقدر بد است که من حتی خجالت می کشیدم درباره اش حرف بزنم. مثلا خانمی که در گروه کر می خواند حقوقش هشتاد هزارتومان بود، آن هم در تهران. بعضی ها که اصلا چهل پنجاه هزار تومان حقوق می گرفتند. حالا اگر کسی در مملکت می گفت اصلا باید موسیقی کلاسیک را کنار گذاشت، مردم هم دنبال این شغل نمی رفتند، ولی در مملکت ما، در ایران، فوق لیسانس موسیقی می دهند، دکترای موسیقی می دهند، دانشگاه هست؛... و جالب تر اینکه در تمام سرودهایی که برای انقلاب اسلامی ساخته شده، در تبلیغات سیاسی، برای هر نوع مراسمی که به سیاستمداران یا افرادی که در کارهای مذهبی هستند، مربوط می شود، از کر و موسیقی کلاسیک استفاده کرده اند.
اما به حقوق اینها که می رسد، کسی کاری نمی کند. من دیدم که یک نوازنده عالی، برای اداره زندگی و خانواده اش باید چهار جا کار کند. البته خیلی از ایرانی ها هستند که به حقوق کم شان اعتراض دارند و من هم به آنها حق می دهم، ولی خب، من فقط رهبر ارکستر هستم و باید با صد و بیست نفر کار کنم. اینها سمفونی نهم بتهوون را آنقدر عالی زدند که واقعا باعث تعجب همه شده بود، ولی برای این عالی زدند که تمام مدت کار کردند. یعنی کارهای دیگری را که داشتند، تعطیل کردند برای اینکه سطح کار خود را به من نشان دهند. من هم دو ماه این کار را ادامه دادم، ولی اگر دو سال ادامه می دادم خیلی بد می شد. یعنی آنها دیگر نمی توانستند تمام وقت کار کنند و این کار با زندگی آنها ممکن نبود.

* فقط شخص وزیر
شما مسائل مربوط به هنرمندان را با کسانی هم مطرح کردید؟
والا هیچ کس نیست. یعنی هیچ کس که قدرت داشته باشد وجود ندارد، برای همین من فقط به شخص وزیر نامه نوشتم. چون شخص وزیر با رئیس جمهور ارتباط دارد و باید بتوانند مشکل به این بزرگی را حل کنند. کسی که سرود ای ایران را می نوازد باید حقوقش درست باشد. با کسی که سرود جمهوری اسلامی را می زند باید همان طور رفتار کرد که با یک نظامی عالیرتبه.

* شما موقع ورود این چیزها را نمی دانستید؟
چرا پرسیدم، ولی امید داشتم در مدتی که آنجا هستم شورای سیاستگزاری یا مسئولین تالار کاری کنند که این وضع درست شود. اول هم به من قول داده بودند که درست می کنند، ولی راستش را بخواهید احساس کردم این حرف ها را می زنند چون مرا دوست دارند، ولی نمی توانند کاری انجام دهند. قدرتش را ندارند.

* جواب نامه وزیر آمد؟
نه. هنوز جواب نداده اند، ولی غیر مستقیم شنیده ام که گفته اند اقدام می کنیم. اما تا امروز که اقدامی نکرده اند، و تا وقتی این وضع از اساس درست نشود،هیچ کار اساسی نمی شود کرد.

•شما از موضع مسئولین نسبت به موسیقی با خبرید؟ با این موضع، می توانند اقدام جدی انجام دهند؟*

ببینید اغلب سیاستمداران دنیاـ حالا ایران که جای خودش را دارد ـ از موسیقی کلاسیک خیلی کم اطلاع دارند. اصلا از هنر بالا خیلی کم اطلاع دارند. در ایران هم نمی شود توقع داشت که وزیر و رئیس جمهور، هنری در این مرتبت را بشناسند. البته هیچ عیبی هم ندارد و هیچ اجباری هم نیست، ولی در خیلی از کشورها حمایت از این کارها اصلا در قانون اساسی ذکر شده. یعنی تا وقتی شما برای کسانی که به این کار اشتغال دارند، درجه عالی در نظر نگیرید، اصلا نمی توان کاری کرد. به طور مثال آقای احمدی نژاد، هیچ گناهی ندارد که موسیقی را نمی شناسد، ولی یک چیز را که باید بداند و آن اینکه سرود ای ایران و سرود جمهوری اسلامی را با سازهای غربی می زنند، و هیچ کدامشان را با سنتور و تنبک و تار نمی زنند. این را باید بداند و من هم هیچ توقعی ندارم که بیشتر از این بداند. وقتی این را بداند، باید این را هم بداند که این کار را باید در یک هنرستان یاد گرفت، و پول این هنرستان را دولت باید بدهد. اصلا مسخره بازی در همین جاست. خود دولت پول هنرستان موسیقی را می دهد، ساختمان کنسرواتوار می سازد، ولی به حقوق آدم هایی که در اینجا ها درس می خوانند یا کار می کنند، توجه ندارد. و این برخورد همه سیاستمداران است، در همه جای دنیا. من در زاگرب، پراگ، اسپانیا... بوده ام، مشکلات را می دانم. سیاستمداران همه جا همین طور هستند. می دانند موسیقی کارخانه نیست که اگر تعطیلش کردند، هزاران نفر اعتراض کنند. بحث های مذهبی هم بهانه است. من خودم در خانواده مذهبی بزرگ شدم، آدمی که نخواهد رسیدگی بکند، هزار بهانه می آورد.

* چی شد که فکر کردید این حرف ها را سرصحنه بزنید؟
پس کجا بگویم؟

شغل من روی صحنه است. زندگی من روی صحنه است، افرادی هم که من با آنها حرف می زنم، کسانی هستند که می آیند تا کار مرا گوش کنند. مثل یک امام جمعه که باید برای مردمی حرف بزند که می آیند نماز بخوانند. من باید جلوی ارکستر و در برابر مردم حرف بزنم. خیلی از مردم نمی دانند این نوازنده ای که با این لباس شیک و در این محل مجلل نشسته و ساز می زند، حقوقش از یک کارگر افغانی کمتر است.

* و چرا دوست دارید در ایران کار کنید؟

چون ایرانی هر جا باشد ایرانی است. من به کار احتیاج ندارم، دلم می خواست یک حرکت اساسی انجام دهیم، و هنوز هم آماده ام که به این حرکت بپیوندم، ولی به شرط اینکه بتوان برای آینده کاری انجام داد. یک کار اساسی.

 راستش تهران که بودم می ترسیدم اگر شش ماه دیگر بمانم به من جایزه ای بدهند و تجلیلی بکنند و زندگی مرتبی برایم فراهم کنند. آن وقت من چطور می توانستم در چشم اعضای ارکستر، که آنقدر بد زندگی می کنند، نگاه کنم؟

***
منبع: روز، ۱۴ دی ۱۳۸۴

نوشته شده توسط سردبیر در 12:28 |  لینک ثابت   •